امروز صبح، خبري را در وبلاگ « خاطرات روابط عمومي ايراني » خواندم كه داغ دلم را تازه كرد.
خبر، مانند هميشه، بد بود و نشانگر غفلت ما كتابدران از چيزهاي آشنا...
خبري بود از دو عزيز زحمتكش، از دوستداران واقعي كتاب، مرحوم صفيالله نخعي و جناب آقاي حسين عارفي. خبر را ميتوانيد در اينجا بخوانيد.
اگر خبر را خوانديد اندكي درنگ كنيد. آيا واقعا اين است حق فرزندان اين آب و خاك؟! آيا كار ما كتابداران تنها منحصر به شركت در همايشهاي بينالمللي و ملي ميشود؟ آيا كار ما كتابداران نگارش مقالههايي پرطمطراق در باب فلان ِ ديجيتال و بهمان سنجي در عصر انفجار اطلاعات است؟!
روي سخنم با شما است دوست عزيز كتابدار، اگر هم ناراحت ميشوي بشو! ولي حداقل خوب و عميق به سئوالات بالا فكر كن.
فراموش نكنيم يكايك مردم اين سرزمين، كودك و نوجوان، مرد و زن به ياري شما در امر ترويج كتابخواني نياز دارند. پس ترا به هر چه قبول داريد دست از اين بازيهاي مسخره برداريد و به فكر پايه و اساس كار باشيد.
گاه اتفاق افتاده كه چيزي را بسيار دوست ميداري اما هيچگاه با دقت و حوصله به آن نميپردازي.
من، ماني فرسايي، نويسنده وبلاگ كتابنامه از دوستداران ( آن هم از نوع دوآتشه ) فوتبال هستم.
چندي است تصميم گرفتم با نگاهي شايد متفاوت، به فوتبال بنگرم و نتيجهاش هم وبلاگ زير شد؛
از دوستاني كه محبت كرده به اين وبلاگ سر ميزنند خواهشمندم وبلاگ « حرفه؛ فوتباليست » را هم ببينند، شايد براي پركردن اوقات فراغت بد نباشد !
ساده و كوتاه ميپرسم
استناد مفيد است يا مضر؟ كجا مفيد است و كجا مضر؟
آيا به اعتبار استناد ميتوان مقاله يا اثري را علمي دانست؟
اگر اثري خالي از هرگونه استنادي باشد ارزشي ندارد؟
اگر محبت كنيد و نظرات خود را به بنده اعلام نماييد بسيار ممنون ميشوم.
« چند وقت پیش به عنوان مراجعه کننده به کتابخانه ... رفتم. آن چنان برخورد بدی با من شد که عطای کتابخانه را با وجود منابع بی نظیريش، به لقايش بخشيدم و با عصبانيت آنجا را ترك كردم. واقعا نمي دونم به اين كتابدارها ياد نمي دند كه با مراجعه كننده چه برخوردي داشته باشه؟... »
اين ها حرف هاي يكي از دوستان بود كه به صورت نقل به مضمون در بالا آوردم. حالا، حال و روز بنده را در بعد از سخنان ايشان نظر بگيريد. واقعا چه جوابي بايد به ايشان مي دادم تا اين تصور چركين و كثيف از كتابدار را از ذهن ايشان بزدايد ؟!
درد و دل ايشان واقعيت دارد. واقعيت هم به صورت كادو پيچ شده به انسان ها عرضه نمي گردد، بلكه با شديدترين ضربه ممكن، به صورت انسان برخورد مي كند !
اين مسئله انگيزه اي شد تا در گفتاري كوتاه به بحث اخلاق حرفه اي در كتابداري بپردازم، بحثي كه خوشبختانه امروزه به تدريج جاي خود را در ميان مباحث كتابداري باز مي كند
صحبت كردن در باب مسائلي كلي به مانند اخلاق در وهله نخست سهل و آسان به نظر مي آيد. اما پس از اينكه اندكي در اين گونه مسائل پيش رويم، ناگاه با چالش هايي بس عظيم روبرو مي گرديم.
نخستين چالشي كه پديد مي آيد سئوال از چيستي و ماهيت اخلاق حرفه اي است. شايد بهتر اين است كه اين سئوال را بي پاسخ بگذاريم و تنها به ذكر اين نكته اكتفا كنيم كه مي توان ( و نه صددرصد) اخلاق حرفه اي را مجموعه اي از راهبردهاي عقلايي و روانشناختي براي بهبود عملكرد در محيط كار معرفي كرد.
بدين گونه مي توان به تعدادي از اين راهبردها اشاره كرد، بي آن كه در وادي اندرزگويي و پند دهي افتاد؛
۱- حق با مراجعه كننده / مشتري است؛ باور بفرماييد كه اين يك شعار نيست! كافي است چند روزي اين رويه را در پيش بگيريد تا از واكنش هاي مثبت مراجعه كنندگان / مشتريان ( بسته به نوع ديدگاه مديريت، افرادي كه به كتابخانه وارد مي شوند يا در دسته مراجعه كننده قرار دارند يا در دسته مشتريان. در مورد دسته اول معادله سود و زيان بر پا نيست اما در مورد دوم كتابخانه مانند يك نهاد تجاري است كه بر پايه سود و زيان كار مي كند. به طور حتم رعايت اصل مورد نظر براي كتابخانه هاي دسته دوم، جداي از بالا بردن مقام و شأن آن،از نظر تجاري نيز سود بخش است ) نهايت استفاده را ببريد. به طور حتم خود شما نيز تمايلي به استفاده از يك كتابخانه با كتابداراني بدخلق و طلبكار ! را نداريد
۲- به كار خود ايمان داشته باشيد؛ اگر حس مي كنيد كه شما براي اين كار مناسب نيستيد يا حتي اين كار در حد و شأن و شما نيست، چرا با اصرار بر ماندن در چنين محيطي هم موجب آزار و اذيت مراجعين مي شويد و هم روح خود را مي خوريد ؟!
۳- اصل را بر بي اطلاعي مراجعه كننده بگذاريد؛ لحظه اي چشمان خود را ببنديد و تصور كنيد در يك كتابخانه تخصصي مربوط به سازمان ناسا قرار داريد، شما مي خواهيد يك مقاله كوتاه درباره سوخت موشك هاي فضا پيما بنويسيد. در ضمن اين نخستين باري است كه پا به كتابخانه گذاشته ايد و از سازوكار كتابخانه احتمالا به اندازه فرمول هاي سوخت موشك هاي قاره پيما خبر داريد. دوست داريد كه شخصي كه به عنوان كتابدار در پشت ميز قرار گرفته است چه برخوردي با شما داشته باشد ؟!!
۴- منابع كتابخانه خود را بشناسيد؛ اگر يك كتابدار آگاه از منابع موجود اطلاع داشته باشد و مرتب در جريان به روزرساني آنها قرار گيرد، ديگر لزومي ندارد تا وقت خود و مراجعه كننده را براي يافتن منابع درخواستي وي، تلف كند
۵- منابع كتابخانه اي براي استفاده اند؛ فراموش نكنيد كه يك كتابخانه با هدف استفاده از آن به وجود مي آيد، پس به چه دليل مانع استفاده مراجعه كنندگان از اين منابع مي شويد ؟!
۶- مهرباني و لبخند را فراموش نكنيد؛ نيازي به توضيح نيست ... !!
در آخرين بخش اين سلسله گفتارها به سئوال نهايي خواهم پرداخت؛ آيا يك دانشجوي كتابداري و اطلاع رساني با گذراندن اين واحد هاي درسي مي تواند به خود لقب كارشناس دهد؟
اجازه دهيد تا نخست حد و حدود اين كارشناس را مشخص كنم. كارشناس به طور كامل معني "شخصي كه كار خود را مي شناسد" مي دهد. يا به طور واضح تر معني شخصي را مي دهد كه به اصول و مباني كار خود آگاه است و علاوه بر آن بدان ها اعتقاد دارد.
تجربه شخصي نگارنده گواه بر اين مطلب است كه در شرايط فعلي، با امكانات فعلي به راحتي نمي نوان به دانشجويان ليسانس كتابداري و اطلاع رساني لقب كارشناس را داد. بسياري از اين دانشجويان، به دلايلي كه بارها ذكر كرده ام و از مهم ترين آن ها بي ارتباطي، قديمي بودن، و حتي كمبود منابع درسي و كمك درسي است،نه آگاهي كامل و روشني از حدود و ثغور كار خود به منزله يك كتابدار دارند، و نه علاقه و اعتقادي بدان ها دارند.
نمود بارز اين مسئله را مي توان در ميزان رضايت كاربران از خدمات كتابخانه اي مشاهده نمود. البته از ديدگاه بنده تنها نمي توان به تعدادي مقالات آماري دلخوش كرد كه مملو است از رضايت از خدمات كتابخانه اي. آنچه در اين مقالات از چشم نگارنده و خواننده، توأمان، پنهان مي ماند آن است كه جامعه آماري مورد پرسش تصور دقيق و درستي از وظايف استاندارد يك كتابدار ندارند.
در پايان تنها این نکته باقی می ماند كه پايه هاي خانه قديمي كتابداري در ايران پوسيده اند. ما، نه راه را مي شناسيم و نه ميل به ياري گرفتن از رفتگان اين راه دراز را داريم. ما، نه در پي توليد و ايجاد منابعي جديد و درخور براي كتابداري هستيم و نه اجازه مي دهيم از منابع معتبر ديگران استفاده شود. ما، به دانشجوي كتابداري و اطلاع رساني چيزي آموزش نمي دهيم و از وي انتظار معجزه داريم.
البته به قول قديمي تر ها همه را نمي توان به يك چوب زد ! كتابداران متعهد و به معناي واقعي كلمه كارشناس، در جامعه كتابداري ايران كم نيستند، اما قبول كنيد كه زياد هم نيستند. ايران كشوري است كه نياز به رشد فكري و فرهنگي در آن احساس مي شود و خاستگاه و مبناي اين رشد تنها وتنها كتابخانه است. شما فكر مي كنيد با اين تعداد كارشناس كتابداري، اين رشد به هدف نهايي خود مي رسد؟...
سال 86 هم گذشت. سال سختی بود برای کتاب و اهالی کتاب.
سالی که ابتدایش آن نمایشگاه سرد و بی روح بود در بدترین مکان ممکن. عدم حضور ناشران قدرتمند هم تلخی این نمایشگاه به اصطلاح بین المللی کتاب را افزون کرد.
سالی که در آن، کتابفروشی ها بسته شدند تا ما جماعت عاشق کتاب بهت زده به درب بسته انتشارات ثالث و بقیه کتابفروشی ها بنگریم و لحظه ای خیال کنیم مشغول تماشای فیلم فارنهایت 451 هستیم !
سالی که در آن چندین و چند کتاب مجوز چاپ مجدد نگرفتند و چندین کتاب هم پس از پخش جمع آوری شدند تا ما جماعت عاشق کتاب پشت ویترین خالی و بی روح کتابفروشی ها در به در دنبال کتابی جدید و خوب باشیم !
سالی که پایان آن همراه شد با افاضات مقاماتی که معتقدند باید کتابهای منفی و کم ارزش را از کتابخانه های عمومی سراسر کشور جمع آوری کرد ( و لابد سوزاند ) تا لرزشی در تن ما اهالی کتابداری ایجاد شود و به یاد قوانین اولیه کتابداری بیفتیم ؛ کتاب برای استفاده است ... و ترسی در ما ایجاد شود که نکند فردا روزی کتاب ها را با زنجیر به پایه میز وصل کنند و صاحبان کتب کم ارزش را همراه آن کتب بسوزانند !
امسال هم، خوب و بد، گذشت. امید داریم به سال جدیدی که می آید. چه کنیم که به امید زنده ایم ما انسان های عصر مدرن. چه کنیم که اگر این امید هم در جعبه پاندورا نبود، معلوم نبود اکنون چگونه زندگی می کردیم. امیدی که شاید خیالی رنگارنگ بیش نباشد.
راستی داشت فراموشم می شد ...... سال نو مبارک !
تا بدین جا، به سئوالات مقدماتی مطرح شده در قسمت اول در حد امکان پاسخ داده شد. اکنون و در این بخش تلاش می کنم تا به بررسی مسئله تاثیر دروس موضوعی غیرکتابداری در رشد و پرورش یک کتابدار آگاه بپردازم تا جنبه های مختلف این مسئله را آشکار نمایم.
اما این تنها پوسته و روبنای جذاب قضیه است. اگر بررسی مبسوط و کاملی به عمل بیاورید متوجه خواهید شد این آشنایی نه تنها موجب فزونی اطلاعات دانشجو نمی گردد بلکه بیشتر موجب آشفتگی و سردرگمی اطلاعاتی وی می گردد. در واقع وی، نماد کامل این قول معروف است که « فلانی اقیانوسی از اطلاعات است اما به عمق یک انگشت » .
در حقیقت این دروس به قصد آشنایی نخستین با دروس اصلی رشته انسانی در نظر گرفته شده است تا دانشجو با بررسی و غور بیشتر در هر یک از این دروس موضوعی بدل به کتابدار متخصص گردد تا نیاز های اطلاعاتی پژوهشگران را در آن رشته خاص بر طرف سازد. اما موانعی چند بر سر راه این فرایند وجود دارد که عملکرد آن را مختل و ناقص می سازد. نخستین مانع مربوط به اساتیدی است که برای این دروس انتخاب می شوند. این اساتید محترم تنها در رشته مورد نظر تخصص دارند و اغلب از مبانی و اصول کتابداری بی اطلاع می باشند، بنابراین تنها می توانند مقدماتی از درس مورد نظر را ارایه دهند که از لحاظ کاربردی چندان مفید فایده یک دانشجوی رشته کتابداری و اطلاع رسانی نیست. به طور مثال اغلب اساتیدی که درس مبانی علم حقوق را تدریس می نمایند بدون توجه به هدف آموزشی، مشتی اطلاعات راجع به معانی حقوق و قانون، مبانی حقوق، مکاتب حقوقی و ... ارایه می دهند که تنها دانشجوی کتابداری را سردرگم تر می نماید بی آن که باعث گردد وی در مواقع ضروری ( مانند زمانی که مراجعه کننده ای متخصص در کتابخانه ای تخصصی، از وی اطلاعاتی راجع به فلان مسئله حقوقی بخواهد ) پاسخ گوی مراجعه کننده باشد. البته این مسئله خود برآمده از این نقص است که منبعی مربوط به درس مورد نظر ــ با توجه به نیاز دانشجوی غیر متخصص ــ وجود ندارد. باز، این مسئله نیز از آن جا نشأت می گیرد که ما در ایران اساتیدی برای تهیه و تدارک این گونه منابع نداریم، یعنی کتابدارانی که در یک موضوع متخصص محض باشند.
دومین مانع، به عدم همکاری سایر اساتید و بی علاقگی آنان به این گونه دروس باز می گردد. آن گونه که گفته شد تاثیر گذاری در دروس یاد شده، نیازمند همکاری و مشارکت دیگر اساتید کتابداری به خصوص اساتید مرجع می باشد. آنان می توانند با تحقیق و پژوهش در دروس مورد نظر، منابع و مراجع اصلی آن را شناسایی و اقدام به طرح سئوالاتی فرضی برای پاسخ گویی به وسیله همان مراجع نمایند. سپس این سئوالات را در اختیار استاد درس مزبور قرار دهند تا در هر جلسه درسی، پس از آشنایی با مقدمات یک قضیه به عنوان تمرین آن ها را در اختیار دانشجو قرار دهد تا کار نظری و کار عملی در کنار همدیگر، موجب افزونگی اطلاعاتی دانشجو گردند. البته دور از نظر داشتن مسائلی همچون؛ عدم وجود منابع تخصصی در دروس موضوعی، عدم همکاری با اساتید دیگر به دلایل شخصی، عدم تمایل اساتید دروس موضوعی به دلیل ناآگاهی از اصول کتابداری و ... به طور قطع پذیرفته نیست.
با توجه به مسائل ذکر شده می توان کل مطلب را به صورت زیر فرموله کرد؛
آشنایی و آموزش اساتید دروس موضوعی غیرکتابداری + ایجاد انگیزه در همکاری اساتید مرجع با آنان = همبستگی میان کار نظری و کار عملی = رسیدن به هدف آموزشی ( تربیت کتابدار متخصص )
در این نوشته می خواهم تا نخستین پرسش را مطرح سازم و سپس به دنبال پاسخی مناسب برای آن، به بررسی جنبه های مختلف این موضوع بپردازم.
هدف و مبنای پی ریزی این برنامه درسی از سوی مسئولان به راستی چیست؟ تربیت یک کتابدار و اطلاع رسان به طور عام ؟ برطرف نمودن نیاز بازار کار؟ و یا ایجاد یک رشته برای افزایش تعداد دانشجویان؟!
اجازه بدهید به گونه ای واقع بینانه به موضوع نگاه کنیم. به طور طبیعی، هدف نخستین از ایجاد و گسترش یک رشته در سطح آموزش عالی در یک جامعه، تامین نیروی مورد نیاز برای بازار کار آن رشته است. البته این خود، مستلزم آن است که بازارکاری برای رشته مورد نظر وجود داشته باشد و در مرحله بعد این بازار کار، نیاز به نیروی متخصص و آموزش دیده را احساس کند.
همین جا توقفی می کنیم؛ آیا به طور کلی در جامعه ای مانند ایران، بازارکاری ــ به مفهوم اخص کلمه یا فابل فیاس با معیارهای جهانی ــ برای رشته کتابداری و اطلاع رسانی وجود دارد؟ بازارکاری به معنای آن که مانند یک الگوی رایانه ای دارای نظام برون داد و درون داد باشد؟ نظر شخصی بنده این است که چنین بازارکاری در ایران وجود خارجی دارد، اما به شکلی ناقص و مجهول. البته بدیهی است که هنگامی می توانیم یک الگو را « نظام » بنامیم که وظایف مربوط به خود را به شکل صحیح و با کمترین میزان خطا انجام دهد. به عنوان نمونه، اگر هر سال 100 فارغ التحصیل کتابداری و اطلاع رسانی داشته باشیم، به طور طبیعی باید چیزی بیش از 70 فرصت شغلی ( متناسب با تخصص آن ها ) برای این فارغ التحصیلان پدید آید. در حالی که ناگفته پیداست حتی ایجاد 10 فرصت شغلی متناسب با تخصص فارغ التحصیل رشته کتابداری و اطلاع رسانی در ایران، جزو عجایب و محالات است. پس ناچارم از گفته خود دست بکشم و اعتراف کنم که چنین بازاراکاری برای رشته کتابداری و اطلاع رسانی وجود خارجی ندارد.
اکنون متوجه شدیم حتی اگر در پشت این برنامه ریزی ، هدف والایی همچون تامین نیاز بازارکار وجود داشته باشد به دلیل عدم وجود صورت مسئله، خود به خود بیهوده و بدون استفاده است. اما این دیدگاه بدبینانه راه حل مناسبی برای ما نیست. نمی توان به بهانه این که بازارکار مناسبی برای فارغ التحصیلان وجود ندارد، برنامه ریزی نکرد یا برنامه های قبلی را اصلاح نکرد. یکی از انتقادات وارد بر فارغ التحصیلان این رشته از سوی صاحبان کار، ضعف در مهارت های تخصصی ــ به ویژه مهارت های مربوط به رایانه و اینترنت، مهارت های مربوط به مراجع الکترونیکی، فهرستنویسی الکترونیکی و ... ــ است که موجب بی میلی آنان در استفاده از این نیروها می گردد. با افزایش میزان مهارت و تخصص دانشجویان رشته کتابداری و اطلاع رسانی، می توان به گونه ای غیرمستقیم بر میزان تقاضای بازارکار اثر گذاشت. این کار در درجه نخست وابسته به نوع برنامه ریزی و دروسی است که برای دانشجویان پیش بینی می گردد. پس اکنون می توانیم کل مسئله را به صورت زیر فرموله کنیم؛
تغییرات مثبت و مستمر در برنامه ریزی = افزایش مهارت های تخصصی دانشجو = افزایش تقاضای بازارکار برای استفاده از این دانشجویان = نزدیک شدن به هدف اصلی برنامه ریزی آموزشی
فصلنامه اطلاع یابی و اطلاع رسانی تغییر وضعیت انتشار داد.این مجله از شماره آینده به صورت ماهنامه منتشر می گردد، لذا اطلاعیه ذیل را برای علاقه مندان این مجله منتشر نموده است که بنده نیز نسخه ای از آن را در اختیار خوانندگان قرار می دهم؛
ماهنامه اطلاع يابي و اطلاع رساني افتخار دارد تا براي شماره پنجم و ششم خود پذيراي اخبار، مطالب و مقاله هاي شما در موضوع هاي مورد بحث خود باشد. لذا كليه عزيزان علاقمند مي توانند مطالب خود را ، از طريق پستي و يا مراجعه به وب سايت نشريه و همچنين آدرس ايميل ذكر شده ذيل آن ارسال نمايند. در ارسال مطالب رعايت و توجه به موارد ذيل ضروري است:
- رعايت اصول اوليه مقاله نويسي براي مقالات تاليفي
- حجم مطالب براي مقالات تاليفي و آثار ترجمه از 15 صفحه بيشتر نباشد و در صورت امكان مطالب همراه با تصاوير مربوطه باشد.
- حداكثر مهلت ارسال آثار براي شماره پنجم نشريه، مورخه 15/12/86 است.
- مبلغي بعنوان كمك هزينه تهيه مطالب درنظر گرفته شده است كه ميزان آن براي هر صفحه متن ترجمه شده ، بين دو هزار تا سه هزار تومان و براي هر صفحه متن تاليفي بين سه الي چهارهزارتومان است.
- مبلغ مذكور پس از چاپ نشريه به مطالبي كه حجم آنها بيش از سه صفحه باشد ، تعلق مي گيرد.
- صحت مطالب و مقالات ارسالي به نشريه ،برعهده نويسندگان آنهاست. ضمناً نشريه در پذيرش يا عدم پذيرش و يا اصلاح متون آزاد است.
- ارسال متن انگليسي مقالات ترجمه شده ضروري است.
-
نوشتن این مطلب برای خود بنده اهمیت فراوانی دارد. بارها و بارها عزم خود را جزم کرده بودم تا در این باره بنویسم، اما هر بار به دلیلی این مسئله به تعویق می افتاد. سرانجام با خود عهد کردم روزی که درس خود را به پایان رساندم، نوشتن آن را آغاز کنم تا هم با تجربه ای بیشتر به این مسئله بپردازم و هم از دیدگاه یک شخص ثالث ــ و نه در بطن جریان ــ به این موضوع بنگرم.
بر طبق برگه ای که در ابتدای ورودم به دانشگاه، همراه چندین برگه دیگر به هر یک از ما دادند سرفصل های درسی رشته کتابداری و اطلاع رسانی در مقطع کارشناسی عبارت است از؛
ــ درسهای عمومی ( شامل معارف اسلامی، زبان عمومی، تربیت بدنی و ... )
ــ درسهای تخصصی کتابداری ( شامل مجموعه سازی ها، سازماندهی ها، مرجع شناسی ها، کارآموزی ها و ... )
ــ درسهای پایه کتابداری ( شامل روانشناسی عمومی و اجتماعی، تاریخ ادبیات ایران و جهان، متون تخصصی زبان خارجه و ... )
ــ درسهای تخصصی کتابداری / انتخابی ( شامل شیوه های مطالعه، آشنایی با صنعت چاپ و نشر و ... )
ــ درسهای موضوعی و غیرکتابداری ( شامل حقوق، اقتصاد، مبانی کامپـیوتـر، جغرافیای شهری و روستاشناسی و ... )
در مجموع یک دانشجوی کتابداری برای اخذ مدرک کارشناسی باید 138 واحد درسی را از میان این سرفصل ها پشت سر گذارد. البته این اطلاعات فقط شامل سرفصلی است که بنده از دانشگاه آزاد اسلامی در اختیار دارم و طبعا اطلاعی از سرفصل دروس دیگر دانشگاه ها در سراسر ایران ندارم. اما به دلیل آن که در یک رشته وابسته به علوم انسانی، دروس مشترک فراوانی وجود دارد پس به ناچار فرض را بر یکسان بودن دروس ذکر شده در تمامی دانشگاه ها گرفتم. امیدوارم اگر خطایی در این نوشته مشاهده کردید به اطلاع بنده هم برسانید تا به رفع یا اصلاح آن اقدام نمایم.
حال به عنوان مقدمه چند پرسش را که مدت ها ست به گونه ای جدی ذهن مرا مشغول خود ساخته است مطرح می کنم. آیا به راستی وظیفه یک دانشجوی کتابداری تنها فراگیری این دروس است؟ آیا با گذراندن این دروس می توان به وی لقب کارشناس را داد؟ به غیر از دروس عمومی، بقیه دروس تا چه حد و اندازه ای به تربیت یک کتابدار آگاه و به تبع آن به رشد و پیشرفت کتابخانه ها کمک می کنند؟ تاثیر متقابل این دروس بر یکدیگر تا چه حد است؟ و پرسش نهایی آن که به واقع، ساختار کلی سرفصل های درس کتابداری بر چه مبنا و هدفی پی ریزی شده است؟
البته این سئوالات، مشت نمونه خروارند. بسیاری از آنان را مطرح نکردم تا در جای خود طرح شوند و شاید پاسخی مناسب برایشان یافت گردد. هدف از این نوشته نقد بی رحمانه و غیرمنطقی نیست، تنها در پی آنم تا با نشان دادن واقعیت وضع موجود هشداری در مورد وضعیت کنونی و آینده رشته کتابداری داده باشم مگر آن که دل اربابان مروت به رحم آید و فکر چاره ای کنند !