کودکی ( شاید به سختی 4 سالش می شد) در میان آواره ای که روزی شاید مامن او و خانواده اش بود، با عروسکی خاکی و نیم سوخته، در جستجوی چیزی بود... کسی چه می داند. شاید در جستجوی عروسک های دیگرش، همبازی های دوستداشتنی اش که آنها را همانند انسان هایی جاندار ارج و قرب می گذاشت بود... شاید هم در جستجوی آغوش گرم مادری، دستان قوی و پر مهر پدری یا خنده های دوستان و همبازیانش ( که اکنون زیر خروارها خاک خفته اند) بود... کسی چه می داند. تصویر را که دیدم تا مغر استخوانم را درد فرا گرفت. آنقدر بغض خود را خوردم که گلویم تا امروز هم درد می کند. کاش می شد این کودکان را جمع کرد و به جای دوری برد، آنقدر دور که حتی بوی دود و باروت بدانجا هم نرسد. جایی آرام که تنها بازی باشد و شور و شعف کودکانه. راستی اگر کسی چنین جایی در این جهان خراب آباد سراغ دارد بگوید؛ حاضرم سپاهی تشکیل دهم ( نه به سان برخی برای آتش افروزی بیشتر) و همه کودکان جنگ زده را بدان جا ببرم. اما افسوس... چنین جایی همان آرمان شهری است که تنها در آرای فلاسفه یافت می شود.
این کودک، مانند بسیاری دیگر، محکوم است که بماند و با عقده و کینه ببالد. منتظر بماند تا روزی انتقام این کینه کهنه را از انسان هایی بگیرد که حتی به اندازه عروسک هایش هم برای او ارج و قرب ندارند. انسان هایی که متقابلا به او و خانواده اش هم ارجی ننهادند... دیشب تا موقعی که چشمانم روی هم رفت این ابیات در گوشم طنین انداز بود:
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر / کز دیو دد ملولم و انسانم آرزوست
گفتیم یافت می نشود جسته ایم ما / گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست
وب سایت های مرتبط :
http://www.db.dk/bh/lifeboat_ko/SPECIFIC%20SYSTEMS/precis.htm
همان طور که وعده داده بودم، در باره مطلب « کتابخانه عمومی الکزار » نقدی را آماده کرده ام که قسمت نخست آن را به نظر شما می رسانم.
کدام نهاد نقش شریان اساسی یک منطقه ی شهری را بازی می نماید؟... شهرداری؟... نیروی انتظامی؟... شبکه حمل و نقل شهری؟... خیر، هیچ کدام!
در واقع امروزه این کتابخانه ها می باشند که نقش اساسی را در یک منطقه شهری دارا
می باشند. کتابخانه مامن و ماوای فرهنگ و هنر یک منطقه می باشد که ضمن حفظ و نشر اطلاعات و آثار همان ناحیه، اطلاعات جهانی را نیز در اختیار مراجعین خود قرار می دهند.
از کتابخانه های پایه و نخست هر شهر، باید ازکتابخانه های عمومی نام برد. در واقع این اماکن، به مثابه جشنواره ای برای تمامی افراد – جدای از نژاد و فرهنگ و مذهب و نگرش اجتماعی – عمل می کند؛ رنگارنگ ترین اطلاعات از سطوح پایه تا پیشرفته، قدیمی ترین مجلدات کتاب و مجله تا به روزترین آنها و حتی پاسخ به سئوالات ابتدایی تا پیشرفته. براستی در کدام یک از اماکن ساخته دست بشر، به غیر از کتابخانه ها می بینیم که به فردی، به خاطر نژادش یا مذهبش توهین نشود و حتی در راستای در اختیار گذاشتن اطلاعات با او مانند همگان برخورد شود؟
مقدمه چینی کردم تا اندکی ذهن خواننده را با فضای متن آشنا سازم. حال کمی هم به متن بپردازیم. در متن می خوانیم که این کتابخانه در شهر مارسی ( دومین شهر بزرگ فرانسه و از بنادر بسیار مهم این کشور) دایر شده است و از اهداف اساسی آن به ارمغان آوردن لذت دانستن برای شهروندان است.
بسیار جالب است که از قرنها پیش سیاست ساخت کتابخانه در بنادر مهم و پررونق جهان، تا به امروز ادامه دارد. شاید برخورد مسافران و سیاحان و انسان هایی از جای جای گیتی این تجربه را به دست داده است که اگر مکانی فرهنگی چون کتابخانه دایر گردد می توان از تجربیات تمامی آنها استفاده بهینه نمود. دیگر اینکه به نظر من باید برهدف اساسی این کتابخانه تمرکز بیشتری شود. لذت دانستن. چیزی که بدون تعارف جامعه ما از داشتن آن بی نصیب است. اگر یک نهاد متولی این امر شود ( و چه نهادی بهتر از کتابخانه ها که منادی حفظ و نشر داده ها و اطلاعات، یعنی بن مایه دانش، می باشند) تغییرات بسیار شگرفی را در تمامی زمینه های اجتماعی و فرهنگی شاهد خواهیم بود.
نکته دیگر تامین بودجه برای ساخت این کتابخانه است. با استناد به متن، 61000000 یورو با کمک دولت فرانسه، وزارت فرهنگ و ارتباطات، شورای شهر و شورای استان برای ساخت این مکان صرف شده است. دقت کنید که تنها یک نهاد متولی تامین هزینه ساخت چنین طرحی نشده است؛ در ایران تمامی بودجه ساخت یک کتابخانه را بر دوش یک نهاد قرار می دهیم ( یا خود آن نهاد بنا به مصالحی! آن را فروتنانه بر دوش می گیرد) و انتظار هم داریم که تمامی امور بر وفق مراد پیش رود. حال اگر دقت کنید تمامی نهادهای مدنی و اجتماعی در تامین هزینه ساخت این طرح مشارکت داشته اند ( که البته فی سبیل الله این کار را نمی کنند و به طور قطع هر یک به دنبال سود خویش می باشند. چرا که سود نخستین اصل بدیهی در اقتصاد سرمایه داری است) ؛ دولت بر اساس برنامه هایی که در راستای اعتلای فرهنگ توسط ریاست جمهوری در دوره انتخابات وعده داده شده است ( خدا غریق رحمتشان کند که به وعده های خود عمل می کنند!) ، وزارت فرهنگ بر اساس وظایف کاری وزارتخانه که در قانون اساسی تعریف شده است، شوراهای شهر و استان در راستای ایجاد محیط شهری بهتر و کاربردی تر برای شهروندان ( بندگان خدا زیاده از حد به شهروندان اهمیت می دهند، باید از ما یاد بگیرند که... ) البته نباید از این نکته گذشت که تمامی این امور بدون پرداخت مالیات سالیانه توسط خود شهروندان حاصل نمی شود. در واقع شهروندان با واریز مبلغی پول به حساب دولت، تامین بودجه خدمات شهری را خود بر عهده می گیرند.
اما مسئله آخر، در متن می خوانیم که شهروندان پس از کار و تلاش روزانه به این کتابخانه مراجعه می کنند ( در متن هم می بینیم که بیشترین تعداد مراجعه کنندگان در ساعات پایانی روز می باشد)، این یعنی که شهروندان کتابخانه را به دید یک استراحتگاه فکری می بینند و با حضور در آن نخست خواستار تسکین و آرامش ذهنشان – که از پس روز کاری سخت، به شدت در هم فشرده و خسته است – می باشند و سپس در پی هر خدمت دیگری. اهالی مارسی، مراجعه به کتابخانه را در برنامه روزانه خود گنجانده اند و آن را، شاید، جایگزینی برای بسیاری از تفریحات خود کرده اند. این امر بدون شک مرهون فرهنگ سازی و تبلیغات صحیح ( نه فقط تبلیغات گسترده و رنگارنگ) متولیان امر بوده است.
ادامه دارد... 
« نکته: به قول شاعر که می فرماید؛ میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است !! »