تبليغاتX
کتابنامه
هر وبلاگی را خواننده ای است و هر خواننده ای را وبلاگی...
این یک ماهه اخیر، هر جا که می نگری فقط صحبت از جنگ لبنان است و بس. آنقدر بمباران تصویری شده ایم که تقریبا همه این چیزها ( متاسفانه) برایمان عادی شده است. وقتی از آمار تلفات امروز جنگ سخن می گوییم انگار که از کشته و زخمی شدن آدمکهایی در یک بازی رایانه ای حرف می زنیم! اما دیشب تصویری در اینترنت دیدم که انگار پتک محکمی بر این عادت زده شد. 

کودکی ( شاید به سختی 4 سالش می شد) در میان آواره ای که روزی شاید مامن او و خانواده اش بود، با عروسکی خاکی و نیم سوخته، در جستجوی چیزی بود... کسی چه می داند. شاید در جستجوی عروسک های دیگرش، همبازی های دوستداشتنی اش که آنها را همانند انسان هایی جاندار ارج و قرب می گذاشت بود... شاید هم در جستجوی آغوش گرم مادری، دستان قوی و پر مهر پدری یا خنده های دوستان و همبازیانش ( که اکنون زیر خروارها خاک خفته اند) بود... کسی چه می داند. تصویر را که دیدم تا مغر استخوانم را درد فرا گرفت. آنقدر بغض خود را خوردم که گلویم تا امروز هم درد می کند. کاش می شد این کودکان را جمع کرد و به جای دوری برد، آنقدر دور که حتی بوی دود و باروت بدانجا هم نرسد. جایی آرام که تنها بازی باشد و شور و شعف کودکانه. راستی اگر کسی چنین جایی در این جهان خراب آباد سراغ دارد بگوید؛ حاضرم سپاهی تشکیل دهم ( نه به سان برخی برای آتش افروزی بیشتر) و همه کودکان جنگ زده را بدان جا ببرم. اما افسوس... چنین جایی همان آرمان شهری است که تنها در آرای فلاسفه یافت می شود.

 این کودک، مانند بسیاری دیگر، محکوم است که بماند و با عقده و کینه ببالد. منتظر بماند تا روزی انتقام این کینه کهنه را از انسان هایی بگیرد که حتی به اندازه عروسک هایش هم برای او ارج و قرب ندارند. انسان هایی که متقابلا به او و خانواده اش هم ارجی ننهادند... دیشب تا موقعی که چشمانم روی هم رفت این ابیات در گوشم طنین انداز بود:

دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر / کز دیو دد ملولم و انسانم آرزوست

گفتیم یافت می نشود جسته ایم ما / گفت آنکه یافت می نشود آنم آرزوست 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 10:40  توسط مانی فرسایی  | 

جایزه رانگاناتان (Ranganathan Award For Classification Research) این جایزه از طرف کمیته تحقیقات رده بندی فدراسیون بین المللی دکومانتاسیون (Committee on Classification Research) به افتخار رانگاناتان (R. S. Ranganathan)، کتابدار، فیلسوف و ریاضیدان اهدا شده است. این جایزه دو سال یکبار به کسی داده می شود که شرکت قابل ملاحظه ای در زمینه رده بندی داشته باشد. اولین بار در سال 1976 به درک آستون (Derek Austin) به دلیل موفقیتش در طرح ریزی پرسی (PERCIS) داده شد.

وب سایت های مرتبط :  

http://64.233.161.104/search?q=cache:up7CyG6_uzAJ:www.isibang.ac.in/library/portal/Pages/SRRBIO.pdf+ranganathan+award+for+classification+research&hl=fa&ct=clnk&cd=5&ie=UTF-8&inlang=ar

 http://www.db.dk/bh/lifeboat_ko/SPECIFIC%20SYSTEMS/precis.htm

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1385ساعت 10:12  توسط مانی فرسایی  | 

همان طور که وعده داده بودم، در باره مطلب « کتابخانه عمومی الکزار » نقدی را آماده کرده ام که قسمت نخست آن را به نظر شما می رسانم.

 


 

کدام نهاد نقش شریان اساسی یک منطقه ی شهری را بازی می نماید؟... شهرداری؟... نیروی انتظامی؟... شبکه حمل و نقل شهری؟... خیر، هیچ کدام!

در واقع امروزه این کتابخانه ها می باشند که نقش اساسی را در یک منطقه شهری دارا

می باشند. کتابخانه مامن و ماوای فرهنگ و هنر یک منطقه می باشد که ضمن حفظ و نشر اطلاعات و آثار همان ناحیه، اطلاعات جهانی را نیز در اختیار مراجعین خود قرار می دهند.

از کتابخانه های پایه و نخست هر شهر، باید ازکتابخانه های عمومی نام برد. در واقع این اماکن، به مثابه جشنواره ای برای تمامی افراد – جدای از نژاد و فرهنگ و مذهب و نگرش اجتماعی – عمل می کند؛ رنگارنگ ترین اطلاعات از سطوح پایه تا پیشرفته، قدیمی ترین مجلدات کتاب و مجله تا به روزترین آنها و حتی پاسخ به سئوالات ابتدایی تا پیشرفته. براستی در کدام یک از اماکن ساخته دست بشر، به غیر از کتابخانه ها می بینیم که به فردی، به خاطر نژادش یا مذهبش توهین نشود و حتی در راستای در اختیار گذاشتن اطلاعات با او مانند همگان برخورد شود؟

مقدمه چینی کردم تا اندکی ذهن خواننده را با فضای متن آشنا سازم. حال کمی هم به متن بپردازیم. در متن می خوانیم که این کتابخانه در شهر مارسی ( دومین شهر بزرگ فرانسه و از بنادر بسیار مهم این کشور) دایر شده است و از اهداف اساسی آن به ارمغان آوردن لذت دانستن برای شهروندان است.

بسیار جالب است که از قرنها پیش سیاست ساخت کتابخانه در بنادر مهم و پررونق جهان، تا به امروز ادامه دارد. شاید برخورد مسافران و سیاحان و انسان هایی از جای جای گیتی این تجربه را به دست داده است که اگر مکانی فرهنگی چون کتابخانه دایر گردد می توان از تجربیات تمامی آنها استفاده بهینه نمود. دیگر اینکه به نظر من باید برهدف اساسی این کتابخانه تمرکز بیشتری شود. لذت دانستن. چیزی که بدون تعارف جامعه ما از داشتن آن بی نصیب است. اگر یک نهاد متولی این امر شود ( و چه نهادی بهتر از کتابخانه ها که منادی حفظ و نشر داده ها و اطلاعات، یعنی بن مایه دانش، می باشند) تغییرات بسیار شگرفی را در تمامی زمینه های اجتماعی و فرهنگی شاهد خواهیم بود.

نکته دیگر تامین بودجه برای ساخت این کتابخانه است. با استناد به متن، 61000000 یورو با کمک دولت فرانسه، وزارت فرهنگ و ارتباطات، شورای شهر و شورای استان برای ساخت این مکان صرف شده است. دقت کنید که تنها یک نهاد متولی تامین هزینه ساخت چنین طرحی نشده است؛ در ایران تمامی بودجه ساخت یک کتابخانه را بر دوش یک نهاد قرار می دهیم ( یا خود آن نهاد بنا به مصالحی! آن را فروتنانه بر دوش می گیرد) و انتظار هم داریم که تمامی امور بر وفق مراد پیش رود. حال اگر دقت کنید تمامی نهادهای مدنی و اجتماعی در تامین هزینه ساخت این طرح مشارکت داشته اند ( که البته فی سبیل الله این کار را نمی کنند و به طور قطع هر یک به دنبال سود خویش می باشند. چرا که سود نخستین اصل بدیهی در اقتصاد سرمایه داری است) ؛ دولت بر اساس برنامه هایی که در راستای اعتلای فرهنگ توسط ریاست جمهوری در دوره انتخابات وعده داده شده است ( خدا غریق رحمتشان کند که به وعده های خود عمل می کنند!) ، وزارت فرهنگ بر اساس وظایف کاری وزارتخانه که در قانون اساسی تعریف شده است، شوراهای شهر و استان در راستای ایجاد محیط شهری بهتر و کاربردی تر برای شهروندان ( بندگان خدا زیاده از حد به شهروندان اهمیت می دهند، باید از ما یاد بگیرند که... ) البته نباید از این نکته گذشت که تمامی این امور بدون پرداخت مالیات سالیانه توسط خود شهروندان حاصل نمی شود. در واقع شهروندان با واریز مبلغی پول به حساب دولت، تامین بودجه خدمات شهری را خود بر عهده می گیرند.

اما مسئله آخر، در متن می خوانیم که شهروندان پس از کار و تلاش روزانه به این کتابخانه مراجعه می کنند ( در متن هم می بینیم که بیشترین تعداد مراجعه کنندگان در ساعات پایانی روز می باشد)، این یعنی که شهروندان کتابخانه را به دید یک استراحتگاه فکری می بینند و با حضور در آن نخست خواستار تسکین و آرامش ذهنشان – که از پس روز کاری سخت، به شدت در هم فشرده و خسته است – می باشند و سپس در پی هر خدمت دیگری. اهالی مارسی، مراجعه به کتابخانه را در برنامه روزانه خود گنجانده اند و آن را، شاید، جایگزینی برای بسیاری از تفریحات خود کرده اند. این امر بدون شک مرهون فرهنگ سازی و تبلیغات صحیح ( نه فقط تبلیغات گسترده و رنگارنگ) متولیان امر بوده است.

ادامه دارد... 

             

+ نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مرداد 1385ساعت 19:20  توسط مانی فرسایی  | 

با سلام خدمت خواننده عزیز با تشکر از بازدید شما از وبلاگ، تنها خواستم عرض کنم که بنده انسان افسرده و کژروحی نیستم و تنها دلیل استفاده از رنگ مشکی در قالب بلاگ، خبری بود که مطلبش را در سایتی مطالعه کردم درهر حال باز هم منتظر نطرات شما هستم و امیدوارم بنده را در جهت بهتر شدن روند کاری بلاگ، با استفاده از تجربیات خود یاری نمایید. آدرس مطلب در زیر آمده؛ http://www.iritn.com/?action=show&type=news&id=8606
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 10:41  توسط مانی فرسایی  | 

انجمن اطلاع رسانی آمریکا (American Society of Information Science) در سال 1937 تاسیس شد. از اهداف آن، بحث و تبادل نظر و تجریه و تحلیل انتقادی انتشارات، تحقیقات و گسترش مطالب مربوط به ارتباطات و ضبط اطلاعات اختصاصی را می توان نام برد. تا سال 1967 به نام موسسه دکومانتاسیون آمریکا شناخته می شد.(American Documentation Institue= ADI ) هدف این انجمن غیر انتفایی گسترش اطلاع رسانی از طریق تحفیفات است. اعضای آن کارشناسان اطلاعات در تمام رشته های آماده سازی اطلاعاتی هستند. آدرس وب سایت؛ http://www.asis.org
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 9:38  توسط مانی فرسایی  | 

این مطلب که توسط سرکار خانم زهرا بیگدلی تهیه شده است به معرفی کتابخانه عمومی الکزار ( Alcazar ) واقع در بندر مارسی پرداخته است. مطلبی هم در رابطه با این موضوع آماده کرده ام که در روزهای آینده در بلاگ درج خواهم کرد. مطلب را در آدرس زیر خواهید یافت؛ http://www.irandoc.ac.ir/data/e_j/vol5/bigdeli_abs.htm

« نکته: به قول شاعر که می فرماید؛ میان ماه من تا ماه گردون / تفاوت از زمین تا آسمان است !! »

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 8:47  توسط مانی فرسایی  | 

این نوشته را بیشتر جهت تعیین ساختار وبلاگ می نویسم. تمام تلاش من این است که در درجه نخست، اطلاعات مفید و تا حد ممکن جامعی - البته در اندازه های دانش محدود خودم - از علم کتابداری و اطلاع رسانی به خواننده ارایه دهم و در کنار آن به بررسی مقولات متفرقه نیز بپردازم. در این راه نیازمند همیاری شما خواننده عزیز نیز می باشم. بخشی با عنوان معرفی کتاب در نظر گرفته ام که در آن به بررسی و نقد کتاب ( با اولویت کتابداری) خواهم پرداخت. در بخش واژه نامه، واژگان علم کتابداری را یک یک بررسی می کنم. در انتها نیز در قسمت متفرقه بحث هایی در دیگر زمینه ها خواهم داشت. امیدوارم در روزهای آینده بتوانم مطالبی در خور، در این وبلاگ ارایه دهم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 8:10  توسط مانی فرسایی  | 

از کجا باید شروع کنم...؟! از این که دانشجوی کتابداری هستم و این بلاگ را برای عرضه تفکرات «کتابدارانه» ی خود ایجاد کرده ام... یا از این که قصد ندارم فقط موضوعات مختص به کتابداری را در این جا بنویسم... یا از این که...                                                                                                      تنها می گویم؛ شمای خواننده، این بلاگ را کتابی بدان سربسته... باز که شد، اگر پسندت نبود فورا ببند... و اگر پسند بود کلمه به کلمه، خط به خط، فصل به فصل با من همراه شو... با من بخوان... اما پیش از بستن این کتاب، رازی به تو می گویم: کتاب در دیار ما بسیار تنهاست... او را دریاب!

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم مرداد 1385ساعت 8:4  توسط مانی فرسایی  |