این یادداشت در واقع پی نوشت پست قبلی بلاگ است.
وقتی یادداشت لباس جدید کتابداران را به عنوان یک خواننده ( نه به عنوان نویسنده مطلب ) خواندم، متوجه نکاتی شدم که ممکن است با بدفهمی برخی از دوستان مواجه گردد. بنابراین در پست جدید به این نکات می پردازم تا دیگر نکته مبهمی باقی نماند.
1- محمل های اطلاعاتی یا به بیان ساده تر رسانه ها، به طور تقریبی قدمتی همسان با تاریخ دارند. در گذارهای تاریخی، اغلب چیزها اگر بدشانس نبودند و نابود نمی گشتند، مشمول قاعده تبدیل و تغییر می شدند. به طور بدیهی رسانه ها نیز در طول تاریخ، چه از لحاظ شکلی و چه از لحاظ محتوایی دچار تغییر و تحول گشتند؛ از سنگ نبشته ها تا کتاب های الکترونیکی. برخی از این رسانه ها با روی کار آمدن رقیب های قدرتمند تر و سهل الوصول تر به طور کل کنار رفتند و تنها گوشه هایی در موزه ها را به خود اختصاص دادند. امروزه چند دانشجو در دنیا می توان پیدا کرد که جزوات درسی خود را بر روی کدکس می نویسند؟!
2- هر بشر عاقل و آزادی با خواندن نکات بالا و دو دوتا چهارتا کردن در ذهن خود به این نتیجه خواهد رسید که محمل های اطلاعاتی عصر حاضر نیز روزی به موزه ها خواهند پیوست و امکان ثابت ماندن آن ها بسیار بسیار اندک است ( اگر مخالفید لطفا اسم دانشجویانی که در سئوال بالا درخواست شده است را بنویسد و برای من ایمیل کنید ). اما همین بشر اگر اندکی بیشتر در ذهن خود به کندوکاو بپردازد به این نتیجه نیز می رسد که گذارهای تاریخی همواره پله پله و به آرامی صورت می گیرد. شما چند منبع نفتی را می شناسید که در عرض یک روز پدید آمده باشد؟!!
3- بنده نیز نه مخالفتی با پیشرفت و توسعه سخت افزاری یا نرم افزاری کتابخانه ها در ایران دارم و نه منکر ضرورت چنین پیشرفتی هستم اما ..... اما تمامی مشکل از این جا ناشی می شود که به وضوح می بینیم پله هایی که تمامی ممالک توسعه یافته و الگو در زمینه پیشرفت فرهنگی و اجتماعی در طول زمانی طولانی و با رنج و مشقت فراوان پیموده اند، امروز در کشور گل و بلبل ما صدتا یکی پیموده می شود. ریچارد رورتی - فیلسوف معاصر آمریکایی - در جایی می گوید ؛ غرب به آرامی از پلکان نردبان فلسفه بالا رفت. وقتی به هدفش رسید دیگر احتیاجی به نردبان نداشت و آن را پایین انداخت ( نقل به مضمون ).
دوستان گرامی! کتابداران محترم عصر دیجیتال! نخست راه رفتن بیاموزید، سپس وسایل ساخت نردبانی درخور را فراهم کنید و آن را بغایت نیکو بسازید، جای پایتان را روی پله اول خوب محکم کنید و یکی یکی از پله ها بالا بروید. فقط لطفا عجله نکنید... عجله کار شیطان است!
دوباره آغاز می کنم
این بار با دیدی نو و نگاهی متفاوت. زمانی، نه چندان دور فکر می کردم در علم کتابداری عالمی هستم بی نظیر. تمامی مسایل و مشکلات را می دانم و برای هر یک نیز راه حلی دارم. البته در آن زمان دانشجوی سال اول بودم و این غرور و جهل امری عادی می نمود. اما اتفاقاتی افتاد که دید من را کامل عوض نمود. نخستین آن ها شرکت در یک همایش بود که به دلایلی نام آن را نمی برم. پس از شرکت در این به اصطلاح همایش بود که دریافتم نگاه برخی بزرگان علم و ادب و کتاب به مقوله ساماندهی دانش و اشاعه اطلاعات چیست و « میان ماه من تا ماه گردون... »
دومین اتفاق افزایش سنوات تحصیلی و آشنایی با برخی نظرات خارق العاده اساتید محترم! در باب مسایل کتابداری بود. برخی از نظرات و شیوه های نگرش این اساتید، به اندازه ای جالب توجه بودند ( البته با عرض احترام به اساتید بزرگ عرصه کتابداری ) که قابلیت تبدیل به یک جوک بزرگ را داشتند. از کم اطلاعی و گاه بی اطلاعی اساتید که دیگر بگذریم...
سومین اتفاق گذراندن واحدهای درسی کارآموزی در کتابخانه های مختلف بود؛ دانشگاهی، عمومی، تخصصی و ملی. در طی این دوران بود که از نزدیک با شیوه عملی کتابداری آشنا شدم و دریافتم « نه همین لباس زیباست نشان آدمیت » . ما لباس نظریات جدید و فرا جدید کتابداری را به طور مستقیم از جهان غرب ترجمه می کنیم و بر پیکر نحیف و رنجور و ( با اجازه بزرگان ) کرم گذاشته کتابداری عملی می پوشانیم تا آن را زیبا جلوه دهیم. بترسیم از روزی که کودکی با فریاد، ما و همگان را متوجه سازد اصلا لباسی بر تن این پیکر نیست و آن گاه باید نگاه تمسخر آمیز ملتی را تحمل کرد. آیا شما دوست عزیز کتابدار تحمل چنین خفتی را داری؟!
دیدم و بسیار دیدم که هیچ نمی بینیم. دیدم که نگاهمان به مسایل تا چه حد خام و کم عمق است و تا چه اندازه خود را در شکل و شمایل پادشاهی با لباس جدید می بینیم و بسیار هم از این لباس راضی هستیم. کتابخانه را دیدم، کتابداران را دیدم، درد و رنج دلسوزان را دیدیم و از تمامی این ها مهم تر سودجویانی را دیدم که به هر دلیل موجه و ناموجه ای از پرداختن به مشکلات پایه کتابداری در ایران سرباز می زنند و نوجویان را به عرصه های پرتی مانند کتابخانه دیجیتال و کتابدار دیجیتالی می برند. البته...عناوین دهان پرکن است اما می شود این سئوال مرا هم پاسخ بدهی و بعد قضاوت کنی؛ در ایران تا چه اندازه امکانات ایجاد کتابخانه های دیجیتالی در تمامی کشور ( نه فقط تهران ) وجود دارد؟