در آخرين بخش اين سلسله گفتارها به سئوال نهايي خواهم پرداخت؛ آيا يك دانشجوي كتابداري و اطلاع رساني با گذراندن اين واحد هاي درسي مي تواند به خود لقب كارشناس دهد؟
اجازه دهيد تا نخست حد و حدود اين كارشناس را مشخص كنم. كارشناس به طور كامل معني "شخصي كه كار خود را مي شناسد" مي دهد. يا به طور واضح تر معني شخصي را مي دهد كه به اصول و مباني كار خود آگاه است و علاوه بر آن بدان ها اعتقاد دارد.
تجربه شخصي نگارنده گواه بر اين مطلب است كه در شرايط فعلي، با امكانات فعلي به راحتي نمي نوان به دانشجويان ليسانس كتابداري و اطلاع رساني لقب كارشناس را داد. بسياري از اين دانشجويان، به دلايلي كه بارها ذكر كرده ام و از مهم ترين آن ها بي ارتباطي، قديمي بودن، و حتي كمبود منابع درسي و كمك درسي است،نه آگاهي كامل و روشني از حدود و ثغور كار خود به منزله يك كتابدار دارند، و نه علاقه و اعتقادي بدان ها دارند.
نمود بارز اين مسئله را مي توان در ميزان رضايت كاربران از خدمات كتابخانه اي مشاهده نمود. البته از ديدگاه بنده تنها نمي توان به تعدادي مقالات آماري دلخوش كرد كه مملو است از رضايت از خدمات كتابخانه اي. آنچه در اين مقالات از چشم نگارنده و خواننده، توأمان، پنهان مي ماند آن است كه جامعه آماري مورد پرسش تصور دقيق و درستي از وظايف استاندارد يك كتابدار ندارند.
در پايان تنها این نکته باقی می ماند كه پايه هاي خانه قديمي كتابداري در ايران پوسيده اند. ما، نه راه را مي شناسيم و نه ميل به ياري گرفتن از رفتگان اين راه دراز را داريم. ما، نه در پي توليد و ايجاد منابعي جديد و درخور براي كتابداري هستيم و نه اجازه مي دهيم از منابع معتبر ديگران استفاده شود. ما، به دانشجوي كتابداري و اطلاع رساني چيزي آموزش نمي دهيم و از وي انتظار معجزه داريم.
البته به قول قديمي تر ها همه را نمي توان به يك چوب زد ! كتابداران متعهد و به معناي واقعي كلمه كارشناس، در جامعه كتابداري ايران كم نيستند، اما قبول كنيد كه زياد هم نيستند. ايران كشوري است كه نياز به رشد فكري و فرهنگي در آن احساس مي شود و خاستگاه و مبناي اين رشد تنها وتنها كتابخانه است. شما فكر مي كنيد با اين تعداد كارشناس كتابداري، اين رشد به هدف نهايي خود مي رسد؟...